تبليغاتX
مي خواهم زندگي کنم!
       
   
   
   
         
   
آرشيو مطالب

88/03/01 - 88/03/31
88/02/01 - 88/02/31
88/01/01 - 88/01/31
87/12/01 - 87/12/30
87/11/01 - 87/11/30
87/02/01 - 87/02/31
87/01/01 - 87/01/31
86/11/01 - 86/11/30
86/10/01 - 86/10/30
86/08/01 - 86/08/30
86/07/01 - 86/07/30
86/05/01 - 86/05/31
86/04/01 - 86/04/31
86/02/01 - 86/02/31
86/01/01 - 86/01/31
85/12/01 - 85/12/29
85/11/01 - 85/11/30
85/09/01 - 85/09/30
85/08/01 - 85/08/30
85/07/01 - 85/07/30
85/06/01 - 85/06/31
85/05/01 - 85/05/31
85/04/01 - 85/04/31
85/01/01 - 85/01/31
84/12/01 - 84/12/29
84/11/01 - 84/11/30
84/10/01 - 84/10/30
84/09/01 - 84/09/30
84/08/01 - 84/08/30
84/07/01 - 84/07/30
84/06/01 - 84/06/31
84/05/01 - 84/05/31
84/04/01 - 84/04/31

 


پيوندها

 

Powered By
BLOGFA.COM

در پایان دور رفت رقابتهای لیگ ریاست جمهوری موسوی صدر نشین شد:

این رقابتها در یک دور و به میزبانی احمدی نژاد برگزار میشود.

نتایج کامل رقابتها به شرح زیر است:

کروبی ۱-۰ رضایی

احمدی نژاد ۳-۲ موسوی

موسوی ۴-۰ رضایی

جدول رقابتها:
کاندیدا بازی امتیاز زده خورده تفاضل
موسوی ۲ ۳ ۶ ۳

۳+

احمدی نژاد ۱ ۳ ۳ ۲

۱+

کروبی ۱ ۳ ۱ ۰ ۱+
رضایی ۲ ۰ ۰ ۵ ۵-




سلام

با توجه به در پیش بودن انتخابات خب پست منم راجع به انتخاباته ولی الان دارم با ناامیدی

نسبی مینویسم که اونم بخاطر اتفاقاتی بود که امروز افتاد...

داشتم با دو تا از رفیقام از دانشگاه برمیگشتم خونه و سه تایی صندلی عقب یه تاکسی

نشسته بودیم.از اواسط راه باهم بحث راجع به انتخاباتو شروع کردیم ومن داشتم زیراب دولتو

راجع به گرونی میزدم و میگفتم پریروز رفتم سیب بخرم کیلویی۴۰۰۰تومان بود(به جون خودم

بود)که راننده میگه نه بابا سیب کیلویی ۷۰۰ شاید ۱۰ کیلو میخواستی!حالا از ما اصرارو از

راننده انکار...گفتم بابا اینهمه گرونی گفت نه همه چی ارزون شده،دولت به همه وام میده،

مسکن ارزونه و...گفتم کو ارزونی همه چی گرون شده یه علتشم همین وامه گفت نه همه دنیا

بحرانه اقتصادیه گفتم آقا جون تودنیا همه چی ارزون شده گفت نه واینا...دیگه بحثو ول کردم

که دم یه میوه فروشی پشت وانت وایساد و گفت سیبا چند(حالا سیب زرد چروک وهر کدوم

باکمی لک)گفت ۱۷۰۰!دیدم باز داره به من میگه بفرما دیدی!گفتم این سیبو داره میده ۱۷۰۰

از میوه فروشه پرسید آقا چند نوع سیب داریم؟!این میگه سیب ۴۰۰۰ تومن،احتمالاْ ۱۰ کیلو

گرفته!بعد راه افتاد!حالا میوه فروشه داره میگه آره داریم.میگه دیدی! گفتم اینکه میگه داریم

زد رو ترمز دنده عقب گرفت گفت من وقت دارم دوباره رفتیم پیش میوه فروشه،گفت آره داریم

فلان جا(یه جاده ای تو همون شهر) هم تولید میشه...راننده گفت همون سبزه وترش و اینا

میوه فروشه گفت آره.یارو گازشو گرفت گفت دیدی!سیب وارداتی رو میگه!میگم بابا اینکه گفت

تو اون جاده تولید میشه میگه نه این سبزو ترش وارداتیه،گرونه.دیگه رسیدیم و بحث هم خود

به خود تموم شد ولی بسی تاسف خوردم که با این مردم دور بعد هم همین آشه وهمین کاسه!

شاید هم ایراد از منه که زیادی امیدوارم ویا زیادی تو صلاح مملکت خسروان اینا دخالت میکنم.

 

 

 




 

سلام

اومدم آخر سفرنامه رو بنویسم ولی این بلاگفا داغون کرد مارو ...بابا بذار بنویسیم حداقل به کار

تابستونشون بیاد...

آقا یا خانمی که شما باشی...مارفتیم انزلی شب موندیم،صبح رفتیم تالاب ولی عکس نمیذارم

چون همتون دیدین... بعد از جاده ی ساحلی زیبای گیلان-مازندران رد شدیم یه طرف کوه وجنگل،

یه طرف دریا ولی بازم عکس نمیذارم که خودتون بیاین ببینین بعدم که رفتیم خونه ...

آخیش تموم شد...این چند تا عکس هم تهش مونده بود(همه با موبایل)

غروب خزر

رودخانه برفی!

حل بحران اینجوری

همین دیگه چیزی نمونده...خب خودتون خوبین؟ چه خبر از کجا؟راستی کی میتونه بگه ما چند روز

سفر بودیم؟ 

بای 




سلام حالتون که خوبه...بریم؟پس بریم...

اره رفتیم تو شهر،شهر قشنگی بود گفتیم کجا بمونیم یه جا وایسادیم پدرم رفت دنبال خونه،یهو

این توجهم رو جلب کردپلمپ

حالا نمیدونم چرا پلمپ شده شاید کار نمیکرده یا پولو میخورده ...

به هر حال جا پیدا کردیم وشبو اونجا موندیم،غروب رفتیم یه استخر آب گرم که یه آب داغ

سبز توش بود چند تا سانس یه ربعه توش بودیم چون منیشد بیشتر از یه ربع توش موند.

فرداش صبح زود ساعت ۱۱ راه افتادیم که بریم اردبیل وبعدش گیلان.

ط.ن.جالب بود که حوالی اونجا تا نوک کوه هم شخم زده بودن و سیب زمینی می کاشتن

ایناهاش

و ایناهاش

از اردبیل بی توقف رد شدیم،راستی از جلوی ورزشگاه علی دایی هم رد شدیم

یه عکس عالی از ورزشگاه علی دایی(پشت نیسانه)

بعد از گردنه حیران رد شدیم پدر ترمز ماشینامون در اومد بس که شلوغ و پیچی وشیبداربود

گردنه حیران

رفتیم آستارا یه گشتی تو بازار زدیم وناهار خوردیم و بعدش باشه واسه بعد...

پ.ن.شما که باور نکردین ساعت۱۱ راه افتادیم؟گفتم سر صبح

فعلاً بای... 




سلام سال نو مبارک امیدوارم همتون سالی(سالی؟)سرشار از موفقیت داشته باشین

امیدوارم برای ایران هم سال خوبی باشه ویه رییس جمهور درست حسابی داشته باشیم

امیدوارم لیسانس تموم بشه وفوق قبول شمامیدوارم شرکتمون راه بیفتهمن کلاْ آ د م

امیدواریم همینطوری بیخودی حالا ادامه سفر...

خب... صبح شد و صبونه خوردیمو راه افتادیم که بریم بازار دیدنیهای تبریزو ببینیم ولی ماشینا

نذاشتن یعنی پیکانه نذاشت رفتیم دو حلقه لاستیک گذاشتیم و یه دستی به رادیاتورش

کشیدیمو(یعنی دادیم کشیدن)راه افتادیم طرف سرعین...

ط.ن.(یعنی طی-نوشت)تبریز و نواحی اطرافش یه عابر بانک درست حسابی نداشت،ولی

ستاد کمک به توریسمش خیلی خوب بود و یه سی دی آشنایی با تبریز،کتابچه،آدرس سوغاتی

فروشا، تخفیف،نقشه و... میدادن.راستی واسه تبریز بیشتر از یه روز وقت بذارین...

خلاصه ماشینا دیگه خوب شدن و بقیه سفر تقریباْ بی مشکل بود هندونه خریدیم ویه جا

وایسادیم که دیدیم از قضا چند تا چشمه آب گرم انجاستآب گرم

   خلاصه هندونه رو خوردیمو رفتیم طرف سرعین و از یه شهر خوش آب وهوا رد شدیم که

اسمش یادم نیست و رسیدیم سرعین...در بدو ورود رضازاده با یه بطری واتا اومد استقبالمونرضازاده و واتا در حال استقبال

ادامه دارد ...




سلام مستقیم میریم ادامه ی سفر

آره میگفتم ...شبو اونجا موندیم.رفتیم دیدیم نه، جای با کلاسیه توی یخچالش کلی هله هوله بسته بندی بود ماهم

شام نخورده،فکر هم میکردیم مفتکیه تقریبا همشو خوردیمجز یه ذره(دلستر داشت،خوردیم،توشو آب کردیم،درشو

بستیم گذاشتیم سر جاش)صبح زنگ زدیم از این تعمیر گاههای ایران خودرو بیاد ماشینو ببره.رفتیم خرم دره،با کلی 

بدبختی(از نظر مالی)ماشینارو تعمیر کردیم وبرگشتیم هتل واسه تصفیه!حساب.(آها یادم رفت دو تا نکته رو بگم۱-شب

پنجره دستشویی باز بود،آینه شکست)

موقع حساب کردن زنه پول آینه،غذاهای تو یخچال و اتاقو به شدت گرفت(یعنی خیلی گرفت)خلاصه رفتیم طرف تبریز...

جاده ی خیلی خوبی بود جز آخراش که شبیه یه جاده چالوس تنگ بود.رسیدیم تبریز و یه جایی نزدیک ائل گلی موندیم(تو

ائل گلي 

 پارك خوابيديم) شبو اونجا مونديم ....

ادامه دارد...

پ.ن. اون شب كه ماشين خراب شد براي يافتن دور برگردون(كه به ما آدرس داده بودن در حاليكه زيرگذر داشت)دو سه

كيلومتر خلاف رفتيم ديديم ماشين پليس از روبرو داره مياد چراغا رو خاموش كرديمو به راهمون ادامه داديم 

اومد كنارمون تركي يه چيزايي گفت مام هيچي حاليمون نميشد(حداكثر بش و يخ) ولي وقتي ديدن فارسيم و مهمون

كلي كمكمون كردن.(ولي فك كنم با ديدن وضعيت اوليه حتم داشتن ما تركيم!(جدي نگيريد))    




سلام

در اون دورانی که نمی نوشتم یه سفر چند روزه ای رفتیم بصورت ام پی۳ به مناطق شمال غربی

کشور گفتم نکات جالبش رو بنویسم نزدیک عیده بدرد میخوره.نقشه حرکت

رفتیم تهران خونه دامادمون که با هم حرکت کنیم.شبو اونجا موندیم و صبح مقداری وسایل آماده

کردیمو نزدیک ظهر راه افتادیم ما با یه آردی و اونا با یه پیکان. اول سفر متوجه شدیم که بعله دیشب

مدارک ماشین+ کارت سوختو زدن  ولی اصلا کم نیاوردیم و ادامه دادیم.حالا به نوبت ماشین ما

خاموش میکرد وماشین اونا جوش میاورد.اواسط تهران هم همدیگه رو گم کردیم و هر کدوم از

یه مسیربه سمت کرج رفتیم ولی ما شهرستانیها یه یه ساعتی کرج معطل اونا شدیم(ما بهتر تهرانو بلد

بودیم)بالا خره اول جاده قزوین منتظر اونا شدیم وباهم راه افتادیم سمت قزوین(بدون کارت سوخت و با دو

تا ماشین خراب)ما سه تا راننده بودیم:من،بابام و دامادمون.نوبتی رانندگی کردیم تا ۲ شب البته جاده

خوبی بود ولی ماشینهامون اذیت میکردن ولی ما توقف نکردیم تا بالاخره مجبور شدیم وایسیم...

بله آردی خاموش شد ودیگه روشن نشد. البته نزدیک یک مجتمع اقامتی(شامل پمپ بنزین،هتل و     

...)بودیم،و قرار شد شبو اونجا بمونیم(باقی شبو) کرایه شبی خدا تومن بو ولی چاره ای نبود.

 

ادامه دارد...    




سلام

نه به اون آپ نکردن، نه به این!

ولی حالا که پای بحث پیش اومد باد بگم که من کاملا(یعنی کاملا ها!)با انرژی هسته ای موافقم

و مخالف توقف غنی سازی هستم ولی ـ همیشه این ولی ها دردسر سازه ـ باید در روندمون تغییر ایجاد

کنیم.الان تقریبا تمام کشورها ضد ما به اجماع رسیده ان،یعنی یک کشور یا دو کشور ضد ما نیست بلکه

یک کشور یا دو کشور موافق ما هستن واین فاجعه است. من هیچ کاری با اصولگرا و اصلاحات ندارم،

هیچ منفعتی هم برام نداره.اگه خاتمی نیاد هم به قالیباف رای میدم چون برام درست شدن اوضاع

مهمه نه بازی های سیاسی بیخود که فقط وضعو بدتر میکنه. در این دوره اتفاقاتی افتاد که اگه دور قبل

می افتاد خلع لباس که سهله،اعدامشون هم میکردن. آزادی بیان که نابود شده، وضع اقتصادی که

اینجوریه، بدترین توهینها از طرف نزدیکان به دولت(بله منظورم همون همسر همون آقای چند کاره

است! که مصونیت دارند انگار) به مقامات نظام ودولتهای قبلی که شده، صندوق ذخیره ی ارزی که 

خالیه،بودجه ی مملکت که مثل زمان قاجار شده و اصلا معلوم نیست کجا میره،اونم که از سیاست

خارجی، حالا شما می فرمایید ما دلمونو به چی چی این دولت خوش کنیم؟ به حاله های نور؟!...        




سلام بعد از مدتها سلام

خیلی وقت بود که ننوشته بودم یعنی یه مسائلی پیش اومده بود که نتونستم بیامو بنویسم و...

راستش دیگه نمی خواستم بیام بنویسم ولی یهو بیخودی اومدم. خیلی هم دوست داشتم خوش قول

باشم و همون شبی که گفتم بنویسم ولی نشد وشب بعدش نیز هم تا حالا. حالا هم خیلی دوست

دارم بنویسم ولی طبق عادتی که دارم آن لاین مینویسم واز قبل روش فکر نمی کنم. الانم بدون فکر

میگم به نظرتون رییس جمهور بعدی کیه٬ شما به کی رای میدین وچرا؟ من خودم دوست دارم خاتمی

بیاد ولی بعیده پس احتمالا موسوی میاد که بازم احتمالا رای نمیاره ولی از صمیم قلب آرزو میکنم

مردم(با عرض معذرت) عاقلتر از این باشن که دوباره به احمدی نژاد رای بدن ... 




                                                زنگ سوم:حساب

معلم پای تخه داد می زد.

صورتش از خشم گلگون بود.

ودستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود...

ولی آن ته کلاسی ها

لواشک بین هم تقسیم می کردند.

دلم می سوخت بحال او که بیخود های هو می کرد

وبا آن شور

تساوی های چیزی را نشان می داد

با خطی روشن.

بروی تخته ی تاریک

که از ظلمت چو قلب ظالمان تاریک و غمگین بود

تساوی را نوشت

بانگ آورد:

            که یک با یک برابر هست

            که یک با یک برابر است...اینجا...

بناگه...از میان جمع شاگردان یکی برخاست

همیشه یکنفر باید بپاخیزد...همیشه یکنفر باید...

به آرامی سخن سر داد:

این تساوی اشتباهی فاحش و محض است

نگاه بچه ها ناگه به یکسو خیره شد با بهت

معلم مات برجا ماند

و او میگفت...

اگر یک فرد انسان واحد یک بود...

آیا باز هم یک با یک برابر بود...؟

سکوت مدحشی بود و سوالی سخت

معلم خشمگین فریاد زد:آری...

و او با پوزخندی گفت:نه...

            و باز هم گفت:...

اگر یک فرد انسان واحد یک بود

آنکه زوری و زری میداشت بالا بود

و آنکه قلبی پاک و دستی فاقد از زر پست تر می بود

اگر یک فرد انسان واحد یک بود

 این تساوی زیر و رو می شد.

حال می پرسم:

یک اگر با یک برابر بود

نان ومال مفت خواران از کجا آماده می گردید

یا چه کس دیوار چین ها را بنا می کرد

یک اگر با یک برابر بود

پس که پشتش زیر بار فقر خم می شد

یا که زیر ضربت شلاق له می شد 

یک اگر با یک برابر بود

پس چه کس آزادگان را در قفس می کرد

یا چه کس این رادمردان را فنا می کرد

و سکوت بود و سکوت...

در این هنگام... معلم ناله آساگفت:

بچه ها در جزوه های خویش بنویسید

                       که یک با یک برابر نیست...

                            یک با یک برابر نیست... .

                                                                  شاعر:؟  

پ.ن.

زنگ دوم دستور زبان بود ولی طولانی بود ونه به این زیبایی، ننوشتم!شاید بعداْ!