|
همیشه خدا با زورمندان بوده ...همیشه ادمای ضعیف بخصوص کسایی که یکی از این سه قدرت یعنی مالی. بدنی و فکری رو ندارن زیر دست و پای بقیه له می شن ...
اره می دونم هر کسی مشکلات خاص خودشو داره ولی گاهی بعضی مشکلا توانه ادما رو ازشون می گیره ...و هیچ شورو امیدی برا زندگیشون باقی نمی ذاره ...
چرا اینجوریه؟چرا بعضیا تو هفتا اسمون یه ستاره هم ندارن؟...
چرا تو دنیای به این بزرگی به بعضبیا سهمی از زندگی نمی رسه؟...
چرا حتی اونایی که سهم دارن نمی تونن درست زندگی کنن؟...
چرا...
یه عالم چرا تو ذهنمه ..گاهی یقین می کنم که خدایی وجود نداره! ...هر چی هست ماییم و ما... |
|
|
از شادیت سر ذوق میام ...
از غمت تمام زندگیم پیش چشمم تیره و تار می شه ...
تو تمام زندگیه منی...
با تو من بهارم ...
ای همه هستی من...
ای اخر خواستنم...
با خوندن اینا یاد چی میفتی؟
... عشق....
ولی ایا واقعا اینا بیانگر عشقه؟نه فقط در کلام اگه واقعا چنین احساساتی داشته باشی یعنی عاشق؟
من که اینطور فکر نمی کنم (حالا چوب نگیرین دنبالم کنین!)
اصلا عشق یعنی چی؟تا حالا دقت کردین چند هزار نوع عشق داریم؟...
عشق ...علاقه ی شدید قلبی!...
جالبه نه؟حالا این عشق از دید یکی شهوته..از دید یکی دوست داشتن ...از دید یکی دیگه یه خیال خام کودکانه در ذهن...و از دید یکی دیگه تر الهی و زمینی داره...و از دید اونیکی هم ...فقط یه احساس گنگ...
خب به هر حال هر کسی تعبیر خاص خودشو داره ...من خودم معتقدم عشق به معنایی که در بین ما جا افتاده فقط یه خیاله ..من عاشق کسی می شم بدون اینکه خودم بدونم چرا؟عشق در یک نگاه ...عشق در شبکه های جهانی ...تو اینترنت...عشق به کسی که ندیدیش ..نمیشناسیش...نمی فهمیش...
این عشقه؟نه ..من که اینطور فکر نمی کنم .چون عشق یعنی شناخت..یعنی تکامل ...شاید خوب گفته ...عشق یعنی اینکه تو با یکی بشی یه دایره ی کامل ...تو وقتی عاشق کسی می شی که جلوش خودت باشی و اونهم این خودت رو بپذیره ...نه اینکه تو خودتو به شکلی درست کنی که اون دوست داره ...بعضی قسمتاتو سانسور کنی ...بعضی دیگه رو بزرگ کنی و...
ممکنه هیچ وقت متوجه چنین عشقی نشی و همیشه دنبال عشق بیرون خودت بگردی ...در صورتیکه عشق واقعی تو خودته ...نه اصلا تو خودت عشق واقعی هستی !!!...
خیلی بی سرو ته شد...حوصله بیشتر توضیح دادنو هم ندارم
|
|
|
دیشب فوق العاده شده بودی ...هیچوقت فکرشم نمی کردم که لباس سفید عروسی اینهمه بهت بیاد ...
دیشب می گفتیو می رقصیدیو می خندیدی ...ولی مطمئنم تو هم مثل من بودی ...نبودی؟هر کسی با کمی دقت راحت غمو تو چشمات می دید ...
دیشب وقتی اومدم پیشت ...وقتی بهت گفتم مبارکه و وقتی با چشمای سرخ و خیس نگام کردی ...می دونستم تو هم تابشو نداری ...می دونستم تو هم در درونت می سوزی ...ولی چیکار می تونستم بکنم؟جلوی اونهمه جمعیت با او نگاه فضولشون چه کاری از دستم بر میومد؟
دیشب شب شادی بود؟وقتی دیدمت که دست در دست داماد داری سوار ماشین می شی می دونستم که داری به زحمت جلو هق هقتو می گیری...ولی...
دیشب ...دختر نازم ..عزیز بابا ...بدترین شب زندگیم بود!
|
|
|
ترانه ی کوچک سه رودبار
به خودم،برای تنهايی هايم!
پهناب گوادل کوير*
از زيتون زاران و نارنجستان ها می گذرد.
رودبارهای دوگانه ی غرناطه
از برف به گندم فرود می آيد.
دريغا عشق
که شد و باز نيامد!
پهناب گوادل کوير
ريشی لعلگونه دارد،
رودبارانِ غرناطه
يکی می گريد
يکی خون می فشاند.
دريغا عشق
که برباد شد!
از برای زورق های بادبانی
سه ويل** را معبری هست،
بر آب غرناطه اما
تنها آه است
که پارو می کشد.
دريغا عشق
که شد و باز نيامد!
گوادل کوير،
برج بلند و
باد
در نارنجستان ها.
خنيل و دارو***
برج های کوچک و
مرده گانی
بر پهنه ی آبگيرها.
دريغا عشق
که برباد شد!
که می خواهد گفت که آب
می برد تالاب تشی از فريادها را؟
دريغا عشق
که شد و باز نيامد!
بهار نارنج را و زيتون را
آندلس،به درياهايت ببر!
دريغا عشق
که برباد شد!
لورکا
* Guadalquivir رودی در اسپانيا،که از شهرهای کوردو و سه ويل به اقيانوس اطلس می ريزد.
**Seville شهری در جنوب غربی اسپانيا.
***Cenil و Darro دو رود در غرناطه اند.
***
خب گویا در مورد پست قبلی هیچکس هیچ نظری نداشته!و مم..امیدوارکم این معنیش درست بودنه حرفم باشه !
|
|
|
یه وقتایی اونقدر از همدردی های الکی بدم میاد و حالم بهم می خوره که ...
روز جمعه با یکی از دوستانم داشتم حرف می زدم که مشکلی داشت .این اصلا موضوع مهمی نیست اصل قضیه اینه که این دوست من تا حالا با هر کی حرف زده بود که اتفاقا من نسبت به اونا خیلی دورتر بودم !فقط گفتن اره ...اخ..چه بد..بیوفا..و روحیه ی دوست منو بجای بهتر کردن بیشتر و بیشتر داغون کردن !
شاید شمام جزو این دسته ادما باشین ولی متاسفم من نظر شخصیمو می گم ...اگه به شما بر می خوره ..خب...
ادما عموما دو دسته ان تو دوستی
دسته اول کسایی هستن که می شینن کنارتونو مثل شما گریه می کنن و اخ و واه و ای داد و ای هوار ازجور زمونه و چقدر تو بیچاره ای طفلکیو از این حرفا ...
و دسته ی دوم کسایین که درسته باهات همدردی می کنن ولی بجای اه و ناله به فکر راه چاره ان بجای اینکه بهت بگن اره تو چقدر بدبختی و اون چقدر نامرده ! میگن خب که چی؟اتفاقیه که افتاده این یه تجربه بود و حتی اگه لازم شد یه دونه می زنن پس کلت که پاشو خودتو جمع کن!!!
حالا واقعا خودتون قضاوت کنین ...کدوم بهتره؟درسته دسته ی اول هم دوستت دارن ولی نمی تونن کمکت کنن...تو اون شرایط تو توان تصمیم گیریه درستو نداری ...وگرنه اه و ناله و گریه زاریو بدو بیراهو خودتم داری انجام میدی که !...
|
|
|
من:گم شدم
تو: قایم موشکه؟
من:اولش اره ,قایم موشک بود ولی وقتی قایم شدم به امید پیدا شدن,هیچکس پیدام نکرد و من گم شدم...
تو:مگه چی بود هدفت؟و کجا رفتی که گم شدی؟
من:نمی دونم,نمی دونم...
من:من فقط می خوام زندگی کنم ..اره هدفم فقط زندگیه ولی از وقتی اجازه دادم دیگران بین منو هدفم قرار بگیرن دچار مشکل شدم...
ولی الان دیگه می دونم کجا قایم شم ,و اگه هم کسی پیدام نکرد خودم چه جوری راه خونرو پیدا کنم...
*****
ممنون |
|
|
راستش اصلا این یکی دو روز اخیر نوشتنم نمیاد...
حتی دلم نمی خواد فکر کنم...
دلم نمی خوادحرف بزنم...
دلم نمی خواد بخندم حتی یه لبخند کوچولو ...
دلم نمی خواد کسیو ببینم ...
دلم نمی خواد ...
هیچی ولش ...
شده اونقدر بی حوصله و بد اخلاق بشی که حتی حوصله ی خودتم نداشته باشی ولی مجبور باشی همش لبخند بزنی و بچه ی نقنقو ی همسایه رو هم که تو کوچه داره داد و بیداد می کنه تحمل کنی؟
شده دلت بخواد از همه دور شی بری یه جایی که خود خودت باشی؟....
الان اونجوریم...
دلم هیچی نمی خواد ...
دلم همه چی می خواد...
|
|
|
دقت کردین چقدر تلویزیون ما مصرف گرایی رو رواج می ده؟تو تبلیغات ...تو برنامه های خانوادش...تو کارتونهای برنامه کودک... و تو نوع زندگیها یی که تو سریالای صد تا ده شاهیش نشون میده!!!
من که به نظرم می رسه فقط دارن فرهنگ مصرفی رو رواج می دن |
|
|
اگه شما یه خانومی باشی که فکر می کنی شوهرت با خانوم همکارش زیادی صمیمیه چیکار می کنی؟
***
اگه شما یه اقایی باشی که به نظرت می رسه خانومت با همکارش زیادی راحته چیکار می کنی؟
|
|
|
این جالبه !
**
تلفن زنگ زد گوشی رو برداشتم ، صدایی نمی آمد - الو... الو؟ گوشی رو قطع کردم دوباره زنگ زد - الو؟ چرا حرف نمی زنی؟ ... گوشی رو قطع کردم دوباره زنگ زد - الو؟ می دونم که تویی مرجان نکنه خجالت می کشی؟ها؟ تازه فهمیدی صبح چه حرفهای چرندی زدی ،آهان؟ ... الو ! یه چیزی بگو دیگه.... چند لحظه مکث کردم ، گوشی را گذاشتم. دوباره زنگ زد - اشکال نداره خونه زنگ زدی، از شانست زن و بچه ام نیستن... ببین مرجان ! مطمئن باش هیچ کس از ازدواجمون با خبر نمی شه نمی ذارم کتایون و فریما بفهمن! ببین به خدا کتایون اصلا فکرشم نمی کنه ! الو ! اذیت نکن. می دونی من حوصله این بچه بازیها رو ندارم. الو... گوشی رو گذاشتم. سرمو گرفتم بین دو تا دستام و یه نفس عمیق! به تلفن خیره موندم. منتظر بودم دوباره زنگ بزنه. صدای انداختن کلید تو قفل و باز شدن در اومد. کتایون! - چیه ؟ کنار تلفنی؟! گفتم :هیچی چطور زود اومدی؟ - لبخند زد و گفت ای کلک تو نمی دونی؟ -چیرو؟-حالا ولش، خلاصه می فهمی! تلفن زنگ زد. دستم رو گوشی مونده بود . کتایون گفت بردار دیگه . تنم سرد شده بود . -الو؟ صدای فریما بود آرامشمو به دست آوردم ، کتایونپرسید:کیه؟-فریمااست کتایون تلفن رو گذاشت رو آی فون گفت: 1،2،3، حالا تولدت مبارک. کتایون خندید و گفت حالا فهمیدی ؟ بهش فحشی که ندادی؟ فریما گفت کاش فحش می داد اما بابا صبور تر از این حرفاست! کتایون خندید: از شیطونیهای فریماه است دیگه. پرسیدم:چی؟-همین تلفن بازیها دیگه! فریما تلفن رو قطع کرده بود! صدای بوق آزاد تلفن فضای اتاق و پر کرده بود.
|
|
|
چقدر بده که وابسته شدی ...
چقدر بده که اینقدر خودخوری ...
چقدر بده که نمی تونی به کسی اعتماد کنی چون به کسایی اعتماد کردی که قابل اعتماد نبودن...
چقدر بده که تا میای حرف دلت رو بزنی فوری دیوار دفاعیت که عینهو دیوار چینه دوباره سر بلند می کنه...
چقدر بده که اینقدر لجبازی...
چقدر بده ...
بسه دیگه یه ذره خوب باش ...
یه ذره خودت باش ...
***
به من می گن هر چی تو ذهنمه فوری میارمش تو وبلاگم .خب من اینجوریم !ممکنه اصلا تاثیر گذار نباشه ولی حرفیه که باید بزنم و می زنم .از دید من این اهمیت داره... |
|
|
می دونین فرق دروغ گفتن خانومها با اقایون چیه؟ خانومها وقتی دروغ می گن اونو باور می کنن و بعنوان یه واقعیت می پذیرنش (یعنی خودشونو گول می زنن!)به همین خاطر دیرتر لو می رن !!! ولی اقایون نه ...دروغ که می گن خودشون می دونن که دارن دروغ می گن پس سریع لو می رن!...و صد البته متهم به بیش از حد دروغگویی می شن! |
|
|
چه با مزه !
دیروز کسی بهم گفت ادم جون بابا خودت باش وقتی خودتی خوبی...
امروز کس دیگری کفت ادم جون اه تو چرا اینجوری ای ...بابا یه ذره خودتو تغییر بده...
فردا .... |
|
|
|
|
|
بابا ادم که از یه چیزی ناراحت می شه نباید فوری نا امید بشه که !تا اخرین لحظه امید هست ...غیر ممکن وجود نداره ...پس جمع کنین خودتونو!... |
|
|
وابستگی چیز افتضاحیه !ادم ممکنه اصلا طرف و دوست نداشته باشه ولی بهش معتاد شه و فکر کنه !که دوسش داره ...بعد وابسته می شه و بعد اگه که متوجه بشهکه همه چی تصور اون بوده ...نابود میشه! |
|
|
یه سوالی چند وقته ذهنمو مشغول کرده:
ادم عادی چه جوریه؟...ادم غیر عادی چجوری؟ |
|
|
اقایون یه عیبی دارن که اگه اینو نگم میمیرم !!!
اونم اینه که اقایون متاسفانه هر حرف و حرکت هر خانومی رو به خودشون می گیرن و مدتها بهش فکر می کنن و پیش خودشون انالیزش می کنن!و بعد به یه نتیجه ی درخشان می رسن!!! :
اره پس اون منو دوست داره!!! ...
جدی می گم الکی تکذیب نکنین!!!!
|
|
|
خانومها اگه بدونن تا چه حد قدرت دارن هیچوقت ارزو نمی کردن کاش مرد بودن یا ازادی اونا رو داشتن !
خانومها اگه کمی فقط کمی از نیرو و تواناییشون می شناختن ...وای چه کارا که نمی کردن!!! ...
خانومها قدرت برتر خاکند!اینو من که بهش ایمان دارم ...شما ها رو نمی دونم |
|
|
ادما دو دسته ان(از لحاظ روحی و شخصیتی) :
یا ضعیفن یا قوی!
اگه قویند ,خب قوین دیگه !مشخص و واضح.ادمای قوی عموما موفقن
ولی اگه ضعیف باشن,بازم دو دسته می شن :
افرادی که تظا هر به قوی بودن می کنن و
افرادی که حتی تظاهر به ضعیفتر بودن می کنن!!!
دسته ی اول افراد ضعیف معمولا به مرور در اثر این تظاهر و تلقین حاصل از اون قوی می شن
ولی دسته ی دوم ..دسته ای که له می شه !دسته ای که در ظاهر ممکنه موفق باشه و در با طن هیچی نیست!
این افراد ضعیف(هر دو دسته) هستن که حسادت می کنن ...کینه می ورزن...و حتی عموما دوستیشون هم همون دوستی خاله خرسه است! (بخصوص دسته ی دوم)
ادمای ضعیف تو همه چی وابسته ان و یا خودشونو وابسته نشون می دن.از فکرشون استفاده نمی کنن و با عرض پوزش مثل یه طفیلی عمل می کنن!ایا این سزاوار یه آادمه؟!!!
فعلا دیگه حوصله ی بیشتر نوشتن و ندارم !
تا بعد |
|
|
چرا ادما حسادت می کنن؟چرا نمی فهمن که هر ادمی با ادم دیگه فرق داره؟!!!
پس اخه ادم حسابی برا چی حسودی می کنی؟به چی حسودی می کنی؟خیلی ها حسرت زندگی تو رو دارن ...چرا قدر زندگی خودتونمی دونی پس؟
بابا هم اعصاب خودتو بهم می ریزی هم مال اطرافیانتو!!!...
چی بگم؟... |
|
|
میدانم اکنون بسیار دیرتر از آن است که بتوانم آن پسربچهی احمق هجده بیست ساله را در جزیرهای مرجانی پیدا کنم و حالیاش کنم که این همه انتظار برای یک پری دریایی که هیچ وقت نیامده است، نمیآید ابلهانه است که همین دختران سیاه سوخته با لباسهای چرک و موهای شانه نخورده لااقل گوشت و پوست و استخوانشان واقعی است و میتوانند از همین دریای نفرین شده، ماهی و از تو - اگر داشتی - دلی صید کنند …
حافظ موسوی شعرهای جمهوری |
|
|
همه ی همسایه ها فکر می کنند که
ما دیوانه ایم!
ما هم فکر می کنیم انها دیوانه اند!
همه مان درست می گوییم...
درست می گیم؟!!! |
|
|
ادم ....ادم ٬کی می تونه بشناسدت؟اصلا خودت خودتو می شناسی؟شک دارم ...واقعا شک دارم...
تو کی هستی؟چی هستی؟برا چی هستی؟اصلا هستی؟؟؟...شک دارم...
چرا؟ |
|
|
ادما اونیکه می خوانو میشنون...میبینن...و اونجوری که دوست دارن برداشت می کنن...اما ... ...ولی ادما اونیکه می خوان و دوست دارنو نمی گن و عمل نمی کنن...
***
چرا اینقدر زود قضاوت می کنی؟ |
|
|
می دونین فرق عشق اقایون و خانوما چیه؟
خانوما خیلی زودتر از اقایون متوجه عشق می شن(عمومشونا!)و اگه معشوقشون زن و بچه داشته باشه وحاضر به جدا شدن هم نباشه ,معمولا به این که گاه و بیگاه ببیننش قناعت می کنن و در تخیلشون با اون فرد هستنو فوقش اینه که یا زن دوم می شن یا باعث طلاق می شن که البته چیز مهمی نیست(کمن خانومایی مثل شهلا!!!) 
.ولی اقایون...اقایون اگه بعد یه عالم ایما و اشاره و نشانه متوجه عشقشون بشن اگه فرد مورد نظر مجرد باشه که باید زنشون می شه(امار اینو که دارین دیگه ...اره همون اسید و ادم دزدی و اینا دیگه!...) ولی ...ولی اگه محبوبشون شوهر داشته باشه, خب داره که داره که چی ؟وقتی که من دوسش دارم باید با من باشه ,اون مرتیکه ی عوضی(معذرت!) نمی ذاره خودش باشه !اسیرش کرده !شستشو داده مغزش رو!...خلاصه اولش از طرف اعتراف می گیرنو بعدم اونقدر پا پی می شن که زندگی لیلی شون جهنم می شه و شوهر طرف یا با مجنون قصه دوئل می کنه!!!یا خودشو زن و بچشو می کشه !یا زنشو طلاق می ده یا...دیگه ای یا یی به ذهن من نمی رسه...
می بینین تفاوتو؟
|
|
|
گاهی سکوت خیلی موثر تره... |
|
|
تا حالا به خرید رفتن خانوما دقت کردین؟عموم خانومها فوق العاده از خرید کردن لذت می برن و ادم رو می کشن تا یه چیزی بخرن!تازه بعد یه عالم چرخ زدن و گشتن اخرشم اونیکه می خوان رو نمی خرن(شاید چون نمی دونن چی می خوان   )دم هر مغازه ای می ایستن به خصوص لباس پارچه و طلا  ... بدون اینکه واقعا بخوان چیزی بخرن ...طفلی اقایون خب حق دارن شاکی بشن ...همیشه ی خدا بشریت به انتظار خانوما بوده   !!!مگه نه؟
|
|
|
یه وقتا ادم چیزایی می بینه و می خونه که دلش خیلی می گیره ولی هیچ کاری از دستش بر نمیاد !اینه که اتیشش می زنه ..اینه که خاکسترش می کنه ..ایا از این خاکستر ققنوس بر می خیزه؟؟؟ |
|
|

فرشته کنار بسترش امد و قرصی نان برایش اورد و گفت:
چیزی بخور, پهلوان رنجو ! رسالهاست که چیزی نخورده ای ,گرسنگی از پا درت می اورد.
ما چیزی نمی خوریم چون فرشته ایم و نور می خوریم.اما ادمی و ادمیان بسته به ناند و اب.
پهلوان رنجور لبخندی زد ,تلخ و گفت: تو فرشته ای و نور می خوری؛ما هم ادمیم و گاهی
بجای اب و نان ,غیرت می خوریم.
تو اما نمی دانی غیرت چیست؛زیرا ان روز که خدای غیور ,غیرت را قسمت می کرد ,
تو نبودی و ما همه غیرت اسمان را با خود به زمین اوردیم.
فرشته گفت :من نمی دانم این که می گویی چیست؛اما هرچه که باشد ضروری نیست .
چون گفته اند که ادمها بی اب و نان می میرند؛ اما نگفته اند که برای زندگی بر زمین
غیرت لا زم است!
پهلوان گفت:نگفته اند تا ادمها خودشان کشف کنند.نگفته اند تا ادمها روزی بپرسند
چرا اب هست و نان هست و زندگی نیست؟نگفته اند تا ادمها بفهمند اب را از چشمه می گیرند و
نان را از گندم ,اما غیرت را از خون می گیرند و از عشق و غرور.
فرشته چیزی نگفت . چون نه از عشق چیزی میدانست و نه از خون ونه از غرور.
فرشته تنها نگاه می کرد.
پهلوان به فرشته گفت:بیا این نان را با خودت ببر,هیچ نانی دیگر ما را سیر نخواهد کرد.
ما به غیرت خود سیریم.
فرشته رفت.فرشته نان را با خودش به اسمان برد و ان را بین فرشته ها قسمت کرد و
گفت:این نان را ببوئید.این نان, متبرک است.این نان به بوی غیرت اغشته است!

|
|
|
ادما ناخواسته له می کنن همدیگرو
ادما نا خواسته غرور همو می شکنن
ادما نا خواسته همدیگرو نابود می کنن
ولی ...ایا واقعا نا خواسته است؟ |
|
|
“My mother,I love you and i need you,even though”
I love you and I need you,even though!
I may at times have made you tear your hair
I set myself apart,but even so
Your presence and your love are always there.
You are my jail cell and ten _ton door.
That keeps me from just being who I am.
And so I pound the walls and go to war ,
Ramming all the rules that I can ram.
Yet though I must rebel,all the while
I know your love ‘s the ground on which I stand .
I wait upon the flash of your pround smile,my mother
And twist inside at every reprimand.
Im sorry
For the times I’ve caused you pain;
After these brief storms,love will remain
از اونجایی که خیلیا مثل خودمومامانم انگلیششون! خوب نیست پس اینم ترجمش:
"مادر دوستت دارم و تا ابد به تو محتاجم!"
تا ابد دوستت دارم و به تو محتاجم
و همین لحظه اینقدر اشک برای ریختن دارم که موهایت تر می شود
خودم را از تو دور کرده ام ,با این وجود
توجه و عشق تو هنوز در دلم بر پاست
تو سر پناه و ما من من هستی
که مرا از گزندها و اسیبها حفظ می کنی
من از دیوارها می گذرم و پرواز را ادامه می دهم
و تمام ک رهایی را که باید,انجام می دهم
تا در پناه تو باشم
شاید من یاغی و سر کش باشم
اما می دانم حتی زمینی که بر روی ان ایستاده ام از عشق تو سر شار است
من منتظر لبخند درخشان و پر غرور تو هستم,مادر
لبخندی که هر گره ای را باز می کند
برای تمام لحظاتی که به خاطر من رنج کشیدی
متاسفم
اما بعد از طوفانهای کوچک
این ارامش است که پا بر جا خواهد ماند.
فعلا همین |
|
|
چشمها هم تو این زمونه اونقدر ریا کار دغل باز و فریبکار شدن که حد نداره...ادمایی که در پس چشمان معصوم و بی گناه و زلالشون روحی پر از خباثت و دورویی خوابیده ... |
|
|
اینکه می گن اینه ها حقیقت رو می گن....
اینکه می گن اینه ها پاکند...
اینکه می گن اینه ها صافند ...
همش دروغه!...
چون اینه ها دروغگوان اونم از اون دروغگوهای حرفه ای !اونقدر قشنگ دروغ می گن که باورمون می شه از اینا راستگو تر پیدا نمی شه
ولی یه چیزی راسته 
که چشمها اینه ی روحن...چون چشمها هم دروغ می گن...
|
|
|
سلام 
می دونم دلتون برا من و حرفام خیلی تنگیده بود !!!ولی ملول مباشید که من بر گشتم!!! 
زندگی دو روزاست:
روزی با تو ,روزی بر تو
روزی که با توست, مغرور نباش
و روزی که بر توست ,صبور باش
چرا که هر دو گذراست...
خودمونیم گاهی روزها چقدر طولانین!...  |
|