تو مجله ی چلچراغ هفته ی پیش مطلبی بود که از دستم در رفته بود تا دیروز ...برای خودمم سواله که تا حالا کجا بوده ولی خب انگار همیشه همینجا بوده وو این من بودم که نبودم !
به هر حال این همون مطلبه(البته یه عالمه خلاصه شده اونجایی که مهم بودو گذاشتم!)
...اول از همه ظاهرش جلب توجه می کرد.جای پرتی بود,تقریبا به فاصله ی یک و نیم متری از زمین و به صورت شیار های کج و معوجی روی دیوار کنده شده بود ,در نگاه اول به نظر می رسید با شیئ نوک تیز ی مثل چاقو اجر را شیار داده باشند .اما اثار کمرنگ متمادی که اطراف هر حرف ,خط انداخته بود ,نشان می داد ,نوشته شدن هر کلمه با مرارت و تلاش زیادی انجام شده ,توسط وسیله ای که نه وقت کافی داشته و نه به اندازه ی لازم تیز بوده .جملات با ناخن کنده شده بودند!.
دستخط عجیبی بود . و بر خلاف دیوار نوشته های معمول که درشت و قابل خواندند کلمات ریز و مورچه وار در دل هم نوشته شده بودند.بسیاری از کلمات در اثر ساییدگی اطراف حروفشان نا خوانا شده بود . و از بعضی تنها شکل گرافیکی غیر قابل حدسی باقی مانده بود .بر اساس مکان قرار گرفتن نوشته ها مسیر صاحب ان دست خط را می توان اینطور تصور کرد :از سمت شرقی میر داماد به سمت میدان مادر امده و از انجا به سمت جنوب داخل کوچه پس کوچه ها پیچیده . یا بهتر بگویم... خزیده...روی زمین خزیده!
*گلویم(...)اجازه ندادند(..)پاره پاره شد.قبل جیغ زدنش که (..)مارپیچ(..)(شکسته؟)شد.چرا کسی (نیامد؟)
*خون ریخته,همه جا(...)گرسنه مانده بعد(نوشتم؟)برای ان عاشق که (نمی داند؟)(...)(..)فردا کجاست!
*هنوز می خوانی...(دنبالم؟)نبود(ی؟)خدا خدا
*(...)زنده ماند(م)سرما استخوانم(...)هنوز اثرش مانده بمانم.
(...)مربوط به کلمات نا خواناست و (؟)برای انهایی که خیلی مطمئن نیستم درست خوانده باشم.
می توان تصور کرد موجودی{ا د می...ترجیح می دم من بجای نگارنده از این واژه استفاده کنم!},عذاب می کشیده با ناخنهای شکسته این جمله ها را روی اجر می خراشیده است.شاید نوشته ها به این دلیل تمام شده باشند که همه ناخنهایش شکسته شدند.کی بوده؟بیمار روانی یا قربانی که از دامی گریخته است؟و به چه علت به صرافت نوشتن افتاده,چنین نوشتن دردناک و طاقت فرسایی.شاید پیامی بوده برای ادمی خاص .یا تنها نشان تتمه ی قدرت و توان یک انسان رو به مرگ.اثری از کسی که به زنده ماندنش مطمئن نبوده و خواسته جوری وضعیتش را ثبت کند. اولین دیوار پیش رو ,با دم دست ترین وسیله, به دشواری می توان واقعه ای را که او از سر گذراننده حدس زد . اما نکته ی اصلی اتفاقاتی نیست که او را له کرده بود,قسمت تکان دهنده ی ماجرا ,نوشته هاست...
کافکا جایی گفته : نوشتن بیرون جهیدن است از صف مردگان...
بیش از این چیزی برای گفتن نیست...