تبليغاتX
مي خواهم زندگي کنم!
       
   
   
   
         
   
آرشيو مطالب

88/05/01 - 88/05/31
88/02/01 - 88/02/31
88/01/01 - 88/01/31
87/12/01 - 87/12/30
87/11/01 - 87/11/30
87/02/01 - 87/02/31
87/01/01 - 87/01/31
86/11/01 - 86/11/30
86/10/01 - 86/10/30
86/08/01 - 86/08/30
86/07/01 - 86/07/30
86/05/01 - 86/05/31
86/04/01 - 86/04/31
86/02/01 - 86/02/31
86/01/01 - 86/01/31
85/12/01 - 85/12/29
85/11/01 - 85/11/30
85/09/01 - 85/09/30
85/08/01 - 85/08/30
85/07/01 - 85/07/30
85/06/01 - 85/06/31
85/05/01 - 85/05/31
85/04/01 - 85/04/31
85/01/01 - 85/01/31
84/12/01 - 84/12/29
84/11/01 - 84/11/30
84/10/01 - 84/10/30
84/09/01 - 84/09/30
84/08/01 - 84/08/30
84/07/01 - 84/07/30
84/06/01 - 84/06/31
84/05/01 - 84/05/31
84/04/01 - 84/04/31

 


پيوندها

 

Powered By
BLOGFA.COM

سلام مستقیم میریم ادامه ی سفر

آره میگفتم ...شبو اونجا موندیم.رفتیم دیدیم نه، جای با کلاسیه توی یخچالش کلی هله هوله بسته بندی بود ماهم

شام نخورده،فکر هم میکردیم مفتکیه تقریبا همشو خوردیمجز یه ذره(دلستر داشت،خوردیم،توشو آب کردیم،درشو

بستیم گذاشتیم سر جاش)صبح زنگ زدیم از این تعمیر گاههای ایران خودرو بیاد ماشینو ببره.رفتیم خرم دره،با کلی 

بدبختی(از نظر مالی)ماشینارو تعمیر کردیم وبرگشتیم هتل واسه تصفیه!حساب.(آها یادم رفت دو تا نکته رو بگم۱-شب

پنجره دستشویی باز بود،آینه شکست)

موقع حساب کردن زنه پول آینه،غذاهای تو یخچال و اتاقو به شدت گرفت(یعنی خیلی گرفت)خلاصه رفتیم طرف تبریز...

جاده ی خیلی خوبی بود جز آخراش که شبیه یه جاده چالوس تنگ بود.رسیدیم تبریز و یه جایی نزدیک ائل گلی موندیم(تو

ائل گلي 

 پارك خوابيديم) شبو اونجا مونديم ....

ادامه دارد...

پ.ن. اون شب كه ماشين خراب شد براي يافتن دور برگردون(كه به ما آدرس داده بودن در حاليكه زيرگذر داشت)دو سه

كيلومتر خلاف رفتيم ديديم ماشين پليس از روبرو داره مياد چراغا رو خاموش كرديمو به راهمون ادامه داديم 

اومد كنارمون تركي يه چيزايي گفت مام هيچي حاليمون نميشد(حداكثر بش و يخ) ولي وقتي ديدن فارسيم و مهمون

كلي كمكمون كردن.(ولي فك كنم با ديدن وضعيت اوليه حتم داشتن ما تركيم!(جدي نگيريد))    




سلام

در اون دورانی که نمی نوشتم یه سفر چند روزه ای رفتیم بصورت ام پی۳ به مناطق شمال غربی

کشور گفتم نکات جالبش رو بنویسم نزدیک عیده بدرد میخوره.نقشه حرکت

رفتیم تهران خونه دامادمون که با هم حرکت کنیم.شبو اونجا موندیم و صبح مقداری وسایل آماده

کردیمو نزدیک ظهر راه افتادیم ما با یه آردی و اونا با یه پیکان. اول سفر متوجه شدیم که بعله دیشب

مدارک ماشین+ کارت سوختو زدن  ولی اصلا کم نیاوردیم و ادامه دادیم.حالا به نوبت ماشین ما

خاموش میکرد وماشین اونا جوش میاورد.اواسط تهران هم همدیگه رو گم کردیم و هر کدوم از

یه مسیربه سمت کرج رفتیم ولی ما شهرستانیها یه یه ساعتی کرج معطل اونا شدیم(ما بهتر تهرانو بلد

بودیم)بالا خره اول جاده قزوین منتظر اونا شدیم وباهم راه افتادیم سمت قزوین(بدون کارت سوخت و با دو

تا ماشین خراب)ما سه تا راننده بودیم:من،بابام و دامادمون.نوبتی رانندگی کردیم تا ۲ شب البته جاده

خوبی بود ولی ماشینهامون اذیت میکردن ولی ما توقف نکردیم تا بالاخره مجبور شدیم وایسیم...

بله آردی خاموش شد ودیگه روشن نشد. البته نزدیک یک مجتمع اقامتی(شامل پمپ بنزین،هتل و     

...)بودیم،و قرار شد شبو اونجا بمونیم(باقی شبو) کرایه شبی خدا تومن بو ولی چاره ای نبود.

 

ادامه دارد...