تبليغاتX
مي خواهم زندگي کنم!
       
   
   
   
         
   
آرشيو مطالب

88/05/01 - 88/05/31
88/02/01 - 88/02/31
88/01/01 - 88/01/31
87/12/01 - 87/12/30
87/11/01 - 87/11/30
87/02/01 - 87/02/31
87/01/01 - 87/01/31
86/11/01 - 86/11/30
86/10/01 - 86/10/30
86/08/01 - 86/08/30
86/07/01 - 86/07/30
86/05/01 - 86/05/31
86/04/01 - 86/04/31
86/02/01 - 86/02/31
86/01/01 - 86/01/31
85/12/01 - 85/12/29
85/11/01 - 85/11/30
85/09/01 - 85/09/30
85/08/01 - 85/08/30
85/07/01 - 85/07/30
85/06/01 - 85/06/31
85/05/01 - 85/05/31
85/04/01 - 85/04/31
85/01/01 - 85/01/31
84/12/01 - 84/12/29
84/11/01 - 84/11/30
84/10/01 - 84/10/30
84/09/01 - 84/09/30
84/08/01 - 84/08/30
84/07/01 - 84/07/30
84/06/01 - 84/06/31
84/05/01 - 84/05/31
84/04/01 - 84/04/31

 


پيوندها

 

Powered By
BLOGFA.COM

سلام

با توجه به در پیش بودن انتخابات خب پست منم راجع به انتخاباته ولی الان دارم با ناامیدی

نسبی مینویسم که اونم بخاطر اتفاقاتی بود که امروز افتاد...

داشتم با دو تا از رفیقام از دانشگاه برمیگشتم خونه و سه تایی صندلی عقب یه تاکسی

نشسته بودیم.از اواسط راه باهم بحث راجع به انتخاباتو شروع کردیم ومن داشتم زیراب دولتو

راجع به گرونی میزدم و میگفتم پریروز رفتم سیب بخرم کیلویی۴۰۰۰تومان بود(به جون خودم

بود)که راننده میگه نه بابا سیب کیلویی ۷۰۰ شاید ۱۰ کیلو میخواستی!حالا از ما اصرارو از

راننده انکار...گفتم بابا اینهمه گرونی گفت نه همه چی ارزون شده،دولت به همه وام میده،

مسکن ارزونه و...گفتم کو ارزونی همه چی گرون شده یه علتشم همین وامه گفت نه همه دنیا

بحرانه اقتصادیه گفتم آقا جون تودنیا همه چی ارزون شده گفت نه واینا...دیگه بحثو ول کردم

که دم یه میوه فروشی پشت وانت وایساد و گفت سیبا چند(حالا سیب زرد چروک وهر کدوم

باکمی لک)گفت ۱۷۰۰!دیدم باز داره به من میگه بفرما دیدی!گفتم این سیبو داره میده ۱۷۰۰

از میوه فروشه پرسید آقا چند نوع سیب داریم؟!این میگه سیب ۴۰۰۰ تومن،احتمالاْ ۱۰ کیلو

گرفته!بعد راه افتاد!حالا میوه فروشه داره میگه آره داریم.میگه دیدی! گفتم اینکه میگه داریم

زد رو ترمز دنده عقب گرفت گفت من وقت دارم دوباره رفتیم پیش میوه فروشه،گفت آره داریم

فلان جا(یه جاده ای تو همون شهر) هم تولید میشه...راننده گفت همون سبزه وترش و اینا

میوه فروشه گفت آره.یارو گازشو گرفت گفت دیدی!سیب وارداتی رو میگه!میگم بابا اینکه گفت

تو اون جاده تولید میشه میگه نه این سبزو ترش وارداتیه،گرونه.دیگه رسیدیم و بحث هم خود

به خود تموم شد ولی بسی تاسف خوردم که با این مردم دور بعد هم همین آشه وهمین کاسه!

شاید هم ایراد از منه که زیادی امیدوارم ویا زیادی تو صلاح مملکت خسروان اینا دخالت میکنم.

 

 

 




 

سلام

اومدم آخر سفرنامه رو بنویسم ولی این بلاگفا داغون کرد مارو ...بابا بذار بنویسیم حداقل به کار

تابستونشون بیاد...

آقا یا خانمی که شما باشی...مارفتیم انزلی شب موندیم،صبح رفتیم تالاب ولی عکس نمیذارم

چون همتون دیدین... بعد از جاده ی ساحلی زیبای گیلان-مازندران رد شدیم یه طرف کوه وجنگل،

یه طرف دریا ولی بازم عکس نمیذارم که خودتون بیاین ببینین بعدم که رفتیم خونه ...

آخیش تموم شد...این چند تا عکس هم تهش مونده بود(همه با موبایل)

غروب خزر

رودخانه برفی!

حل بحران اینجوری

همین دیگه چیزی نمونده...خب خودتون خوبین؟ چه خبر از کجا؟راستی کی میتونه بگه ما چند روز

سفر بودیم؟ 

بای