تبليغاتX
مي خواهم زندگي کنم!
       
   
   
   
         
   
آرشيو مطالب

88/05/01 - 88/05/31
88/02/01 - 88/02/31
88/01/01 - 88/01/31
87/12/01 - 87/12/30
87/11/01 - 87/11/30
87/02/01 - 87/02/31
87/01/01 - 87/01/31
86/11/01 - 86/11/30
86/10/01 - 86/10/30
86/08/01 - 86/08/30
86/07/01 - 86/07/30
86/05/01 - 86/05/31
86/04/01 - 86/04/31
86/02/01 - 86/02/31
86/01/01 - 86/01/31
85/12/01 - 85/12/29
85/11/01 - 85/11/30
85/09/01 - 85/09/30
85/08/01 - 85/08/30
85/07/01 - 85/07/30
85/06/01 - 85/06/31
85/05/01 - 85/05/31
85/04/01 - 85/04/31
85/01/01 - 85/01/31
84/12/01 - 84/12/29
84/11/01 - 84/11/30
84/10/01 - 84/10/30
84/09/01 - 84/09/30
84/08/01 - 84/08/30
84/07/01 - 84/07/30
84/06/01 - 84/06/31
84/05/01 - 84/05/31
84/04/01 - 84/04/31

 


پيوندها

 

Powered By
BLOGFA.COM

سلام

در اون دورانی که نمی نوشتم یه سفر چند روزه ای رفتیم بصورت ام پی۳ به مناطق شمال غربی

کشور گفتم نکات جالبش رو بنویسم نزدیک عیده بدرد میخوره.نقشه حرکت

رفتیم تهران خونه دامادمون که با هم حرکت کنیم.شبو اونجا موندیم و صبح مقداری وسایل آماده

کردیمو نزدیک ظهر راه افتادیم ما با یه آردی و اونا با یه پیکان. اول سفر متوجه شدیم که بعله دیشب

مدارک ماشین+ کارت سوختو زدن  ولی اصلا کم نیاوردیم و ادامه دادیم.حالا به نوبت ماشین ما

خاموش میکرد وماشین اونا جوش میاورد.اواسط تهران هم همدیگه رو گم کردیم و هر کدوم از

یه مسیربه سمت کرج رفتیم ولی ما شهرستانیها یه یه ساعتی کرج معطل اونا شدیم(ما بهتر تهرانو بلد

بودیم)بالا خره اول جاده قزوین منتظر اونا شدیم وباهم راه افتادیم سمت قزوین(بدون کارت سوخت و با دو

تا ماشین خراب)ما سه تا راننده بودیم:من،بابام و دامادمون.نوبتی رانندگی کردیم تا ۲ شب البته جاده

خوبی بود ولی ماشینهامون اذیت میکردن ولی ما توقف نکردیم تا بالاخره مجبور شدیم وایسیم...

بله آردی خاموش شد ودیگه روشن نشد. البته نزدیک یک مجتمع اقامتی(شامل پمپ بنزین،هتل و     

...)بودیم،و قرار شد شبو اونجا بمونیم(باقی شبو) کرایه شبی خدا تومن بو ولی چاره ای نبود.

 

ادامه دارد...