تبليغاتX
مي خواهم زندگي کنم!
       
   
   
   
         
   
آرشيو مطالب

88/05/01 - 88/05/31
88/02/01 - 88/02/31
88/01/01 - 88/01/31
87/12/01 - 87/12/30
87/11/01 - 87/11/30
87/02/01 - 87/02/31
87/01/01 - 87/01/31
86/11/01 - 86/11/30
86/10/01 - 86/10/30
86/08/01 - 86/08/30
86/07/01 - 86/07/30
86/05/01 - 86/05/31
86/04/01 - 86/04/31
86/02/01 - 86/02/31
86/01/01 - 86/01/31
85/12/01 - 85/12/29
85/11/01 - 85/11/30
85/09/01 - 85/09/30
85/08/01 - 85/08/30
85/07/01 - 85/07/30
85/06/01 - 85/06/31
85/05/01 - 85/05/31
85/04/01 - 85/04/31
85/01/01 - 85/01/31
84/12/01 - 84/12/29
84/11/01 - 84/11/30
84/10/01 - 84/10/30
84/09/01 - 84/09/30
84/08/01 - 84/08/30
84/07/01 - 84/07/30
84/06/01 - 84/06/31
84/05/01 - 84/05/31
84/04/01 - 84/04/31

 


پيوندها

 

Powered By
BLOGFA.COM

سلام حالتون که خوبه...بریم؟پس بریم...

اره رفتیم تو شهر،شهر قشنگی بود گفتیم کجا بمونیم یه جا وایسادیم پدرم رفت دنبال خونه،یهو

این توجهم رو جلب کردپلمپ

حالا نمیدونم چرا پلمپ شده شاید کار نمیکرده یا پولو میخورده ...

به هر حال جا پیدا کردیم وشبو اونجا موندیم،غروب رفتیم یه استخر آب گرم که یه آب داغ

سبز توش بود چند تا سانس یه ربعه توش بودیم چون منیشد بیشتر از یه ربع توش موند.

فرداش صبح زود ساعت ۱۱ راه افتادیم که بریم اردبیل وبعدش گیلان.

ط.ن.جالب بود که حوالی اونجا تا نوک کوه هم شخم زده بودن و سیب زمینی می کاشتن

ایناهاش

و ایناهاش

از اردبیل بی توقف رد شدیم،راستی از جلوی ورزشگاه علی دایی هم رد شدیم

یه عکس عالی از ورزشگاه علی دایی(پشت نیسانه)

بعد از گردنه حیران رد شدیم پدر ترمز ماشینامون در اومد بس که شلوغ و پیچی وشیبداربود

گردنه حیران

رفتیم آستارا یه گشتی تو بازار زدیم وناهار خوردیم و بعدش باشه واسه بعد...

پ.ن.شما که باور نکردین ساعت۱۱ راه افتادیم؟گفتم سر صبح

فعلاً بای...